من و این ...

با همدیگه خوشبختیم


بسم الله الرحمن الرحیم


۞ وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ

بِأَبصـرِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ

و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ *

و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَـلَمین ۞


تاريخ یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲سـاعت 17:58 نويسنده خانوم خونه| |

دلم میخواست الان یه چایی خوشرنگ...از اونا که تهش آلبالویی میزنه، کنارم بود.

به کیف دلم مینشستم پای وبلاگ و وب گردی.

ته دلمم مث روزای اول ازدواجمون نگران بیدار شدن همسری بودم که الانه بیاد بالاسرم و بگه: چرا به موقع نمیخوابی؟؟؟؟؟باز نشستی پای بلاگفا؟؟؟

اون ترس شیرینه و شیطنت داره!

ازاینکه مجبورم بشینم پای درس و مقاله متنفرم!

ازاینکه لذت خواب آروم، بی خوابی و غلت زدن تو تخت کنار همسری، زل زدن به صورت خسته و غرق خواب همسری، شمردن نفسای پسری نمیتونم ببرم، خسته ام!

*20 صفحه ترجمه دارم. آیا تا ساعت 8 صبح چهارشنبه تموم میشه؟؟؟؟!باید بشه...

* کاش میشد وبلاگای کم کار رو کلا از وبلاگستان حذف کرد! اونایی میموندن که اهل نوشتن هستن!

* خبر وصال... خوندن روزای زندگی مشترک...رسیدن روزای عقد...رسیدن دوستام و اطرافیانم به آرزوهای عاشقونشون...چقدر حال آدمو خوب میکنه.خدایا شکرت.

تاريخ سه شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴سـاعت 0:56 نويسنده نخودچی| |

شب ها که میایم تو تخت، بعد از کلی شیطنت و لوس باری های پسرک,همسر اعلام میداره که: دیگه همه لالا! وبعد از اون هیشکی حرف نمیزنه!

من و همسرم چشما بسته، خودمونو به خواب میزنیم!

پسرکم مثلا خودشو به خواب میزنه.

روش خوابوندن پسرک اینه. وقتی ببینه همه خوابن دیگه خودشم میخوابه!ولی باید کاملا ناامید بشه از همه

بوهو اون وسط پسرک مثلا خوابه میگه: خااااااااااااااااه پوووووووووووووف( یعنی صدای خر و پف باباش رو درمیاره!)

اون لحظه مگه میشه از خنده منفجر نشد!

پسرکم مث فنر میپره تو تخت ما و ازسر و کولمون بالا میره!

پست نوشتنی بسیار است و فرصت اندک!

تاريخ یکشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴سـاعت 14:34 نويسنده نخودچی| |

miss-A