من و این ...

با همدیگه خوشبختیم


بسم الله الرحمن الرحیم


۞ وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ

بِأَبصـرِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ

و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ *

و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَـلَمین ۞


ÊÇÑíÎ : یکشنبه سی و یکم شهریور 1392ÒãÇä : 17:58 Èå ÎØ : خانوم خونه| |

یه سال دیگه هم هم خونه شدنمون گذشت

هنوزم حس می کنم یک زن خوشبختم.

امسال سعادت اینو داشتیم که تو این روز قشنگ سه نفره باشیم.

من... همسری.... ثمره ی عشقمون، پسر گلمون.

خدایا شکرت.همه این حسای خوب رو مدبون مهربونی تو ام.

هنوزم  حس می کنم یه تازه عروسمممممممممممممممممم.

این پستم یه آهنگ ویژه داره. آهنگ ممنونم از امید زمانی...

* کاملا مشخصه چقدر هول هولی نوشتم پستم رو نه؟؟؟

http://s5.picofile.com/file/8136616176/84801565471274179239.jpg

ÊÇÑíÎ : شنبه یکم شهریور 1393ÒãÇä : 13:40 Èå ÎØ : نخودچی| |

((: اووووووووووووووووووووه چندوقته ننوشتم!

این مدت اتفاقات زیادی افتاد. شکر خدا عمل داداشم خوب بود. هرچند یه سری اتفاقات عجیب غریبم این وسط افتاد ولی لابد حکمتی داشته.الان جلسات فیزیوتراپیشو داره میگذرونه((:

ممنونم از همه دوستام برای دعاهاشون و انرژی مثبت هاشون. ایشالا همیشه سلامت و شاد باشید. ________________________________

دقیقا سه شنبه هفته پیش دختر دایی نازنینم رو ازدست دادم!

توی یک تصادف...

شوک بزرگی بود. تقریبا اولین باری بود انقدر مرگ عزیزرو از نزدیک لمس می کردم! برای اولین بار رفتم تشییع جنازه و خیلی چیزهارو دیدم.

انشاالله جاش خوب باشه و خدا به همسر و دخترکوچولوش صبر بده.

من از مرگ خیلی می ترسم! دلیلش اینه که هم برام مبهمه و هیچی ازش نمیدونم

و هم اینکه از خودم و کارهام مطمئن نیستم! خیلی گناه دارم خیلییییییییییییییییییییییییییی

مرگ این عزیز هم بیشتر منو ترسوند.ترس از کارهام و گناهام!

یادم انداخت چقدر مرگ به آدم نزدیکه و من چقدر غافلم.

** کامنت ها رسیدگی میشود خیلی زود((:

**اگر مجالی باشه پست جدیدم ثبت میشود((:

ÊÇÑíÎ : سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393ÒãÇä : 14:55 Èå ÎØ : نخودچی| |