\ من و این ...

































من و این ...

با همدیگه خوشبختیم


بسم الله الرحمن الرحیم


۞ وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ

بِأَبصـرِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ

و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ *

و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَـلَمین ۞


تآریخ یکشنبه سی و یکم شهریور 1392سآعت 17:58 نویسنده: خانوم خونه| |

سه شبه پسرک خوب نمیخوابه!

به فاصله نیم یا یک ساعت دقیقا بیدار میشه. دقیقا نمیدونم چرااینجوری شده!

هرچی تلاشم میکنم نمیتونم متوجه بشم چرا!!!!همه چیزش شکرخداخوبه. حال عمومیش،غذا خوردنش، بازی کردنش، شیطونیاش و...

مجبورم خودمو قانع کنم که بخاطر دندونای نیشش هست!تا تبدیل به وسواس مادرانه نشه،

خودم خوب نتونستم بخوابم،

درس و دانشگاه و رفت و آمدشو...

وقتی یه مادر باشی درس خوندنتم یه مدل دیگست!باید پسرک و وسایلش رو و مهم تراز همه شرایطش رو آماده کنی!

روزایی که میخوام برم دانشگاه از روژ قبلش مشغول تمییزکاری خونه از نوع سابیدن( به علت اومدن مادرشوهرمعربانم)میشم.وخب خیلی وقت وانرژی میگیره ازم،

این وسطا سرچ و ترجمه مقاله و .... اونم باوجود یک پسربچه ی شیطون و عاشق لپ تاپ کار حضرت   فیله!

کتاب دست گرفتن که دیگه نگووووو.جدیدا یادش دادم دفتر ومداد مخصوص خوذشو داره و چشم چشم دوابرو بکشهبلکه فرهنگ کتاب دست گرفتن براش جا بیفته

امروز بدو بدو کارامو کردم، بدوبدو رفتم دانشگاه. بدو بدو باهمسررفتیم خرید.

برگشتیم خونه عصرونه پدر و پسررو حاضرکردم.بدو بدو شام رو آماده کردم و..،

الان یه نخودچی خسته ام که بوی بادمجون سرخ شده ی رو گاز مستم کرده پدر وپسرم خواباشونو رفتن و الاناس که بیدار شن و بیان سر وقت  پرکردن شکمشون

ومن خسته..،

باعشق براشون شام میذارم و خدارو شکرمیکنم بخاطر همه ی روزا و لحظه های قشنگی که بهم میده.

بااینکه از هفت صبح یه ریز دویدم تا برسم ولی  همچنان لبخند گشاد رو لبمه.

من یه مامان خستگی ناپذیرم.برای آینده بهترم،بخاطر خودم همسرم و پسرم باید قوی باشم

تآریخ چهارشنبه هفتم آبان 1393سآعت 21:28 نویسنده: نخودچی| |

پسرک این روزا حسابی حرف میزنهودائم در حال حرف زدن و خوندنه

لابد میگید به مامانش رفتهخخخخخخ

برعکس بچه ها که معمولا تلفظ حرف غ و خ براشون سخته٬ وروجک علاقه شدید به این دو حرف داره

این روزا میگه: درخت٬ دوغ٬ قارقار٬ غور غور

تا دریخچال باز میشه میپره به سمت جایی که بطری دوغ رو میذاریم و میگه دغغغغ.یعنی دوغ!

یه چیز دیگه هم یادگرفته( این قسمتا مادرانه ی بی تربیتانست) راه میفته و دستشو میزنه به پوشکش و میگه جیسش. یه همچین تلفظی: دی

یعنی جیش!

موقع شستن هم میگم چیکار کردی؟ میگه پ.یعنی پی پی!

یعدش یه مامان بی تربیتی هم فین کردن رو یادش داده دستشو میزنه به دماغشو و فین میکنه!

خو فین و جیش و پی پی هم جزئی اززندگی ان. بچه باید یاد بگیره خووووووووو

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گفته بودم پسرک علاقه شدیدی به آهنگ های اصیل و سنتی ایرانی داره. یعنی وقتی تی وی آهنگ سنتی پخش کنه پسرک میخ میشه. حالا ژنتیکی خانواده مادری کشمش صدای خیلی خوب و صاف دارن.

پسرکم انقدر قشنگ ریتم رو میگیره!چندروز پیشا تولد تولد براش میخوندم. شروع کرد همون ریتم رو تکرار کردن!

من و همسر تعجب کردیم!

بعدش تاب تاب عباسی هم قشنگ ریتمشو میخونه.

دیشبم تو ماشین براش ناناب میخوندیم. باهمون ریتم تکرار می کرد!

یعنی عاشقشم هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا. خدایا شکرت.

**** خوبه بچه ها پوشک میشن ها وگرنه باسن بارکشون کبود بود بنده های خدا!

منکه از ذوقم انقد میزنم پشتششششششششششش.


ادامه حَرفآمون
تآریخ شنبه سوم آبان 1393سآعت 13:35 نویسنده: نخودچی| |

Sky Theme